لغت نامه دهخدا
ظاهربینی. [ هَِ ] ( حامص مرکب ) دیدن صورت ظاهر و بیخبر ماندن از باطن.
ظاهربینی. [ هَِ ] ( حامص مرکب ) دیدن صورت ظاهر و بیخبر ماندن از باطن.
دیدن صورت ظاهر و بی خبر بودن از باطن، عمل ظاهربین.
عمل و حالت ظاهر بین دیدن صورت ظاهر و بی خبر ماندن از باطن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در پاریس به توصیه یک جوان ایرانی به نام جمشید، گلنسا تصمیم میگیرد تا چهرهاش را مثل زنهای اروپایی تغییر بدهد تا توجه مسعود که فرد ظاهربینی است جلب کند.