لغت نامه دهخدا
طرنشولی. [ طُ ن ُ ] ( معرب، اِ ) رجوع به طرنشول و طورناشولی شود.
طرنشولی. [ طُ ن ُ ] ( معرب، اِ ) رجوع به طرنشول و طورناشولی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 انیفس-بشته-بشلشکه-پلوطس؟ -پیکادور-تانگو-جانت قبطه-ریال (شاهی)-سقلاطونCiclaton-شرین-طربیله-طرطانیه-طرنشول، طرنشولی، طورناشولیTornysol,Tournesol-طماله-غرغنطیه-فلجَه-قلبجولهCalabazuela-قلمانتهCalamento-قلمبق، قلنبک، قلمباق، درزبان، مالزی Karambel-کرمبلCarambolia-قناریه-قنیلیهCenjillo-قُراول، قرول، قورال، اندلسیCoral-قسطورهCastoreo-ماطرشلبهMadreselva-یربه ثورا؟Yerva tora-النینو-