صیغ

لغت نامه دهخدا

صیغ. [ ص َی ْ ی ِ ] ( ع ص ) کذاب بیهوده گوی سخن آرای. ( منتهی الارب ).
صیغ. [ ی َ ] ( ع اِ ) ج ِ صیغة. رجوع بدان کلمه شود.
صیغ. [ ] ( اِخ ) ناحیتی است از نواحی خراسان. ( معجم البلدان ) ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

= صیغه

فرهنگ فارسی

جمع صیغه
( اسم ) ۱ - هر چیز در قالب ریخته شده. ۲ - شکل هیئت. ۳ - خلقت آفرینش. ۴ - هیئتی که برای کلمه حاصل گردد بواسطه تقدیم و تاخیر حروف و تغییر حرکات و سکنات آن: صیغت جمع صیغت مفرد ۵ - نکاح موقت ۶ - زنی که تو را به عقد انقطاع گیرند برای مدتی کوتاه یا دراز و محدود نه دایمی و همیشگی با ذکر مهر و آن را شرایط و احکام خاصی است زن غیر دایم. ۷ - کلمه ای که به وقت معامله و عقد نکاح بر زبان جاری کنند. یا چه صیغه ایست ۱ ? - چه هیئت دستوری دارد ۲. ? - چه معنی دارد ? یا صیغه تفضیل. صفت ( تفضیلی ).
ناحیتی است از نواحی خراسان

جمله سازی با صیغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 GSPC در منطقه‌ای که فعالیت داشت به ترور پرسنل ارتش و پلیس ادامه داد و همچنین موفق شد تا صحرا پیشروی کند که در آنجا شاخه جنوبی آن، به رهبری عماری صیفی (با نام مستعار ‹‹عبدالرزاق الپارا›› ‹‹چتر باز››)، شماری از گردشگران آلمانی را در سال 2003 ربودند. این اتفاق قبل از زمانی رخ داد که عماری صیغی ناچار شد به مناطق کم جمعیت مالی و بعدها نیجر و چاد که در آن دستگیر شد، فرار کند. در اواخر سال ۲۰۰۳، فرد دیگری جای بنیان‌گذار گروه را گرفت که از او افراطی تر بود. فرد جانشین نبیل شاروتی نام داشت که حمایت آشکار خود را از القاعده اعلام کرد و بدین ترتیب رابطه دولت الجزایر با آمریکا قوی تر شد. گزارش‌ها می‌گویند که شاروتی مدت کوتاهی پس از آن کشته شد و در سال ۲۰۰۴ ابو مصعب عبدالعدود جانشین او شد.