لغت نامه دهخدا
صایم الدهر. [ ی ِ مُدْ دَ ] ( ع ص مرکب ) آنکه پیوسته روزه دارد:
صایم الدهر از ضرورت لبس
بر چنین طاعتی نه مأجور است.؟رجوع به صائم الدهر شود.
صایم الدهر. [ ی ِ مُدْ دَ ] ( ع ص مرکب ) آنکه پیوسته روزه دارد:
صایم الدهر از ضرورت لبس
بر چنین طاعتی نه مأجور است.؟رجوع به صائم الدهر شود.
کسی که همیشه روزه دارد: حورنده که خیرش بر آید زدست به ار صائم الدهر دنیا پرست ( بوستان.کلیات )
آنکه پیوسته روزه دارد
💡 «و اشتغال اوقات خود را اینگونه قسمت کرده بود که ایام هفته را غیر از روز جمعه و دوشنبه به تحصیل علوم از فقه و ریاضیات میپرداخت و ان دو روز را تعلیم خط به بزرگان مینمود و انجام کارهای لازمه دیگر میداد و همیشه با ترک حیوانی، صایم الدهر بود و در هر اربعین یک روز به حیوانی افطار مینمود و شبها در مقابل پنجره حرم مطهر روضوی علیه السلام به صلوات و ذکر و اوراد و احیای لیالی و ریاضات اشتغال داشت. با این همه زحمات و ریاضات، اثر جسمانی از نحافت و لاغری و غیره در او پیدا نشد»