شیاب

لغت نامه دهخدا

شیاب. ( ع اِ ) ( از «ش وب » ) آبی که بچیزی آمیخته شود. ( منتهی الارب ). آب آمیخته با چیزی. ( از ناظم الاطباء ). آنچه با چیزی مخلوط گردد. ( از اقرب الموارد ).
شیاب. ( ع مص ) ( از «ش وب » ) آمیختن. ( منتهی الارب ). مخلوط کردن چیزی. ( از اقرب الموارد ). شوب. آمیختن چیزی بچیزی. ( یادداشت مؤلف ). اختلاط. ( ناظم الاطباء ).
شیاب. [ ش َی ْ یا ] ( اِخ ) عبداﷲبن شیاب. صحابی است. ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

آمیختن، آمیخته کردن، مخلوط ساختن، آمیختگی.

فرهنگ فارسی

آمیختن اختلاط

جمله سازی با شیاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هادی ساعی در ۱۴ آبان ۱۳۸۷ خداحافظی خود را از دنیای قهرمانی اعلام کرد و در ۱۸ آبان ۱۳۸۷ پس از انجام یک مسابقهٔ نمادین با امید غلام‌زاده در خانهٔ تکواندو چهار گوشهٔ شیاب چانگ را بوسید و به‌طور رسمی از رقابت‌های تکواندو کنار رفت.

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز