لغت نامه دهخدا
شهرگاه. [ ش َ ] ( اِ مرکب ) ناحیه شهر. شهرجای:
ز یک میل کرد آفریدون نگاه
یکی کاخ دید اندر آن شهر گاه.فردوسی ( از آنندراج ).
شهرگاه. [ ش َ ] ( اِ مرکب ) ناحیه شهر. شهرجای:
ز یک میل کرد آفریدون نگاه
یکی کاخ دید اندر آن شهر گاه.فردوسی ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محوطه شهرگاه ماسوله خونی مربوط به هزاره اول قبل از میلاد است و در شهرستان ماسال، بخش مرکزی، دهستان ماسال، روستای ماسوله خونی واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۲ دی ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۴۷۵ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 وجود جنگلهای بکر و دیدنی در حاشیه رودخانهها و مناطقی در نقاط مرتفع کنار رودخانه و جنگل و مرتع به نامهای دریا لات، کله ماسون، ریحانه، شهرگاه، آقا شیخ جمال که بقعهای است در دل جنگلهای بکر فوشه و در کنار تراس رودخانهای که درختان شمشاد آن را احاطه کردهاند که هم زیارتی است وهم محیط بسیار زیبایی برای کوهپیمایی عمومی است و بعد از آن انار دشته و اسکاسون و لیسندی و سپس غار خون فوشه که در ارتفاع ۹۰۰ متری از سطح دریا قرار دارد غار خون فوشه با دهلیزها و دالانهای متعدد در قلب جنگلهای زیبای فوشه قرار گرفته که اخیراً نیز توسط نگارنده در ثبت غارهای ایران ثبت گردیدهاست. و بعد از این غار ارتفاعات خون، برنا، دایلسر، دزد بن، مناره کل، تیکا و از مناطق بسیار زیبا هستند که برای کوهنوردی وصعودهای ورزشی مناسبند. فوشه با توجه به خطی بودن و رودخانه پر آب و دائمی که دارد و وجود مناطقی که نام برده شد میتواند منطقه بسیار مناسبی برای جذب گردشگر در فصول مختلف باشد.