شلفون
لغت نامه دهخدا
شلفون. [ ] ( اِخ ) یوسف بن فارس بن یوسف الخوری الشلفون. متوفی بسال 1914 م. از نویسندگان نامی بیروت بود و مقدمات ادبیات عرب را در زادگاه خود فراگرفت و سپس نشر روزنامه ( حدیقةالاخبار ) کرد و نیز در سال 1857م. چاپخانه عمومی تأسیس کرد و به نشر و چاپ بیش از شصت کتاب زبان و ادب عربی پرداخت. از اوست:
1- انیس الجلیس، دیوان اشعار او.
2- ترجمان المکاتبة. ( از معجم المطبوعات مصر ).
جمله سازی با شلفون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در برخی متون، نظیر آثار اسکندر شلفون، واژهٔ عِقد (جمع: عُقود) به جای جنس به کار رفتهاست. با این حال واژهٔ جنس رایجتر است.[en ۴] در متونی که بعد از ۱۹۴۰ نوشته شدهاند، واژهٔ عقد بهطور خاص برای توصیف اجناسی به کار میرود که پنج نت دارند،[en ۵] اما استفاده از آن فراگیر نیست.[en ۶] از حوالی ۱۹۸۰ میلادی واژهٔ «نسبة» نیز در برخی متون برای توصیف جنسهای سه نتی به کار رفتهاست.[en ۷]
💡 پدربزرگ همیشه با یادآوری خاطرات گذشته، از روزهایی میگفت که برای تماس با دوستان خود مجبور بود ساعتها منتظر بماند تا از شلفون استفاده کند.
💡 در آن دوران قدیمی، وقتی شلفون در خانهها نصب میشد، همه همسایهها با اشتیاق منتظر میماندند تا بشنوند چه کسی قرار است با آنها تماس بگیرد.
💡 او با تعجب به آن دستگاه قدیمی نگاه کرد و از خود پرسید که چگونه در گذشته مردم بدون وجود موبایل، از طریق شلفون با هم ارتباط برقرار میکردند.