سیروانی

لغت نامه دهخدا

سیروانی. [ ] ( معرب، اِ ) ساربان. ( دزی ج 1 ص 713 ).

فرهنگ فارسی

ساربان

جمله سازی با سیروانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وی علاوه بر جنید و نوری یک چند نیز با ابوعبدالله مغربی همنشین بود. نسبت او را درطریقت به سری‌سقطی رسانده‌اند. دربارهٔ علت تغییر حال و انقلاب باطنی او نوشته‌اند که روزگاری با تلاش تمام در پی بدست آوردن علوم ظاهری بود تا آنکه وقتی در گذرگاهی به سالکی مجذوب برخورد که به او گفت: «تا چند تن و جان خویش در پی تحصیل علوم ظاهری رنجه می‌داری؟ یک چند به اکتساب معارف بکوش و طریق سیر وسلوک بپوی تا به بعضی از مقامات رسی که از حیطهٔ تصویر و تقریر بیرون است». از جملهٔ مریدان وی ابوجعفر خلدی یا جعفر بن محمد خلدی و سیروانی مهین بوده‌اند. خوّاص از جملهٔ مشایخی بود که در مقام توکل سیر و سلوک داشت و در این مقام بادیه‌های گوناگونی را بدون زاد و توشه در نوریده بود، اما هرگز سوزن و نخ و ظرف آب و مقراض را از خود دور نمی‌داشت، زیرا همراه داشتن آنها را لازمهٔ رعایت احکام شریعت از سوی سالک تلقی می‌کرد و با خود داشتن آنها را مغایر با توکل نمی‌دانست.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران