لغت نامه دهخدا
سمیط. [ س َ ] ( ع ص، اِ ) رده خشت پخته. || بره پاکیزه از موی جهت بریان. || مرد سبک حال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
سمیط. [ س ُ م َ ] ( ع ص، اِ ) رده خشت پخته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
سمیط. [ س َ ] ( ع ص، اِ ) رده خشت پخته. || بره پاکیزه از موی جهت بریان. || مرد سبک حال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
سمیط. [ س ُ م َ ] ( ع ص، اِ ) رده خشت پخته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
رده خشت پخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این گروه به نام پیشوای خود، یحیی بن ابی سمیط، یا به قول شهرستانی در ملل و نحل، شمیط، سمیطیه نامیده شدند. این گروه معتقدند که امامت از امام صادق به پسرش محمد ملقب به دیباج که مادرش کنیز بود و حمیده نام داشت میرسد و در خاندانش باقی ماند. باید دانست که موسی و اسحاق، دو پسر دیگر امام صادق با محمد از یک مادر بودند.