لغت نامه دهخدا
سرابون. [ س َ ] ( ص مرکب ) سَرابُن. سر و ته یکی. آنکه همه تن او به یک قطر باشد و قسمتی باریکتر و قسمتی کلفت تر نباشد. ( یادداشت مؤلف ):
زین سرابونی یک اندامی درشتی پردلی
مغکلامی مغروئی دیرآب و دورافشاره ای.سوزنی.
سرابون. [ س َ ] ( ص مرکب ) سَرابُن. سر و ته یکی. آنکه همه تن او به یک قطر باشد و قسمتی باریکتر و قسمتی کلفت تر نباشد. ( یادداشت مؤلف ):
زین سرابونی یک اندامی درشتی پردلی
مغکلامی مغروئی دیرآب و دورافشاره ای.سوزنی.
ساربن سرو ته یکی آنکه همه تن او بیک قطر باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مهدی حسن سرابون (بنگالی: মেহেদী হাসান শ্রাবণ؛ زادهٔ ۱۲ اوت ۲۰۰۵) بازیکن فوتبال اهل بنگلادش است.