لغت نامه دهخدا
سابزوار. [ زَ ] ( اِخ ) سبزوار. نام شهر معروفی به خراسان و اسم صحیح تر آن سابزوار است. ولی مردم اختصاراً آن را سبزوارگویند. ( معجم البلدان ج اول: بیهق ) ( لسترنج، ترجمه ٔعرفان ص 417 ). رجوع به سبزوار در این لغت نامه شود.
سابزوار. [ زَ ] ( اِخ ) سبزوار. نام شهر معروفی به خراسان و اسم صحیح تر آن سابزوار است. ولی مردم اختصاراً آن را سبزوارگویند. ( معجم البلدان ج اول: بیهق ) ( لسترنج، ترجمه ٔعرفان ص 417 ). رجوع به سبزوار در این لغت نامه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در تاریخ بیهق آمده است: و سبزوار شهری بزرگ شد با انواع درخت میوهدار و سایهبخش، پس مردمان آن را سابزوار نوشتند و گفتند سبزوار کجنات تجری من تحتالانهار.
💡 محمد مقدسی، باخرز را مرکز حبوبات و مویز، و صادرکننده پوشاک معرفی نموده و بهآبادی مالن، شهر مرکز این ولایت، اشاره کرده است. او همچنین در کتاب جغرافیای خود، شهر مالن را در کنار شهرهای ربع نیشابور (بوزجان، زوزن، طرثیث، سابزوار، خسروجرد، آزادوار، خوجان، ریوند، مازل، مالن و جاجرم) برشمرده و فاصله مالن تا بوزجان (بوژگان) را دو مرحله (= واحد مسافتشمار قدیم) دانسته است. حمدالله مستوفی، ولایت باخرز را ولایتی معتبر و دارای باغات انگور و میوه فراوان توصیف نموده و قصبه مالان (مالن یا مالین) را جایی بزرگ و با صفا معرفی نموده که خربزه آن در خراسان مشهور است. حافظ ابرو، در اوایل قرن نهم هجری، این ولایت را در تابعیت هرات ذکر کرده است.