زبح

لغت نامه دهخدا

زبح. [ زِ ب َ ]( اِخ ) ( قربانی ) و او یکی از سلاطین مدیان بود که جدعون ( گدعون ) او را به قتل رسانید. قضات بنی اسرائیل 8:5 - 28، مزامیر 83:11. ( قاموس کتاب مقدس ). بستانی آرد: زبح یکی از دو پادشاهان مدیانی است که در جنگ فلسطین شرکت کردند و سرانجام بدست جدعون به قتل رسیدند.نام پادشاه دیگر صَلمُنّاع است که در کتاب قضات بنی اسرائیل 8:5 تا آخر نام او با نام زبح آمده همانجا که داستان جنگ و شکست آنان در برابر جدعون و اسارت وقتلشان بدست او آمده. ( از دائرة المعارف بستانی ).

جمله سازی با زبح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آقا تا چهل سال همه اش گريه مى كرد، هر وقت غذا جلوش مى گذاشتند گريه مى كرد،آب مى ديد گريه بيشتر مى شد، گوسفندى زبح مى كردند آقا با شدت گريه مىكرد. يكى ازغلامان گفت: فدات بشم آقا ميترسم از زيادى گريه از بين بروى... آقا مىفرمود: چطور گريه نكنم در حالى كه مقابل خودم پدرم را قطعه قطعه كردند برادرانمرا پاره پاره كردند فاميلم را....

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز