روح بخشیدن
مترادفها
جان بخشیدن، حیات بخشیدن
متضادها
بیجان کردن، کشتن، از بین بردن
لغت نامه دهخدا
روح بخشیدن. [ ب َ دَ ]( مص مرکب ) زنده کردن. روح دادن. رجوع به روح شود.
فرهنگ فارسی
زنده کردن روح دادن
جمله سازی با روح بخشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در آن زمان کاغذ دیواری به عنوان وسیلهای ارزان و مؤثر جهت روح بخشیدن به اتاقهای تاریک و تنگ طبقه کارگر از محبوبیت ویژهای برخوردار شد. با شروع قرن بیستم کاغذ دیواری یکی از رایجترین اقلام مورد استفاده در منازل دنیای غرب گردید.
💡 هنگلیش (نامی مرکب از واژههای هندی و انگلیسی) ترکیبی از انگلیسی و تعدادی از زبانهای جنوب شرقی اسیاست، چرا که این زبانهای شرقی به طور آزاد در جمله یا جملاتی با یکدیگر مبادلاتی انجام میدهند. هر چند نام آن از هندی مشتق شده، اما تنها اشاره به زبان هندی ندارد بلکه زبانی ملمع (ترکیبی از چند زبان) است که در آن واژگان انگلیسی با هندی و پنجابی مخلوط شده است و در بین خانوادههای آسیا-بریتانیایی که قصد زیبایی و روح بخشیدن به زبان انگلیسی را دارند، مورد استفاده قرار میگیرد.