رهون

لغت نامه دهخدا

رهون. [رُ ] ( ع اِ ) ج ِ رَهن. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به رهن شود.
رهون. [ رُ ] ( ع مص ) ثابت و دایم گردیدن و لاغر شدن کسی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ثابت و برقرار ماندن چیزی. ( ناظم الاطباء ). ثابت دایم داشتن چیزی را. ( منتهی الارب ). رجوع به رهن شود.
رهون. [ رُ ] ( اِخ ) رهو. ظاهراً صورتی از «رهو» است که مهبط حضرت آدم باشد. مؤلف اخبار الصین و الهند گوید: و فی ارضها [ ارض سرندیب ] جبل یدعی الرهون و علیه هبط آدم علیه السلام. ( ص 4 ). رجوع به رهو شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع رهن گروها گروگان.
رهو. ظاهرا صورتی از رهو است که مهبط حضرت آدم باشد.

جمله سازی با رهون

💡 محوطه سه رهون در شهرستان خرم‌آباد، بخش پاپی، دهستان کشور، منطقه سه رهون، ۱۲۰۰ متری ایستگاه کشور واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۸۶۱۴ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 نوردهایم فور در رهون (به آلمانی: Nordheim vor der Rhön) یک شهر در آلمان است که در رن-گرابفلد واقع شده‌است.

مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
مغول یعنی چه؟
مغول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز