رعیان

لغت نامه دهخدا

رعیان. [ رُع ْ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ راعی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). ج ِ راعی، به معنی ولی و امیر و چراننده و نگهدارنده. ( آنندراج ). رجوع به راعی شود.

جمله سازی با رعیان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ۵۷۵ ق – ۱۱۷۹ م: «در این زمان او صلاح الدین ایوبی به اوج قدرت خود رسیده بود ولی قلج ارسلان از او بیمی نداشت در ان سال به قلعه رعیان را که برای محافظت جاده بین حلب به سمیساط در کنار رود فرات بناشده بود تسخیر کرد» اما صلاح الدین بی‌درنگ یکی از برادرزادگان خود را برای حفظ مرز موجود اعزام داشت وقلیچ ارسلان از فکر خود منصرف شد. اما در سال بعد اختلاف جدی رابطهٔ بین فرماندهان را تیره کرد این اختلاف دارای ماهیت شخصی بود «قلیچ ارسلان دختری به نام سلجوقه خاتون داشت که او را گوهر نصیبه خاتون نیز می‌خواندند او این دختر را به نورالدین محمد پسر سلتوق امیر حصن کیفا به زنی داد.»

طلف یعنی چه؟
طلف یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز