راع

مترادف‌ها

چوپان، نگهبان، مراقب

لغت نامه دهخدا

راع. [ عِن ْ ] ( ع ص، اِ ) راعی. این کلمه اعلال شده راعی است. رجوع به راعی در همین لغت نامه شود.

فرهنگ فارسی

راعی. این کلمه اعلال شده راعی است.

جمله سازی با راع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برین باستان راع و کوه بلند کده ساختید از نهیب گزند

💡 یزاحمون علی استیطاف کعبته ملائک السبع من راع و مبتهل

💡 کلکم راع نبی چون راعیست خلق مانند رمه او ساعیست

💡 ز لاله باغ را دارد پر از بیجاده گون رایت ز سبزه راع را دارد پر از فیروزه گون خرمن

💡 در آموزه‌های دینی، هر مدیری یا مسئول جامعه‌ای مانند یک راع مسئول است که باید با دقت و عدالت از حقوق مردم مراقبت کند.

💡 نقش یک راع در حفظ امنیت گله و هدایت آن‌ها به سمت مراتع سرسبز، نیازمند تجربه، صبر و شناخت بسیار عمیق از طبیعت است.

💡 مفهوم راع در ادبیات کلاسیک، اغلب به معنای نگهبان و مراقبی است که با عشق و مهربانی از آنچه در اختیار دارد، محافظت می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران