رحیه
مترادفها
رایحه، بو، عطر
متضادها
تعفن
لغت نامه دهخدا
( رحیة ) رحیة. [ رَ حی ی َ ] ( ع اِ ) مار حلقه زده. ( ناظم الاطباء ). صورت اصلی کلمه رَحّة است به معنی مار بصورت طوق پیچ خورده. ( منتهی الارب ).
رحیة. [ رُ ح َی ْ ی َ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر رَحی ̍. سنگ آسیای کوچک. ( ناظم الاطباء ).
رحیة. [ رُ ح َی ْ ی َ ] ( اِخ ) چاهی است نزدیک جحفة. ( منتهی الارب ).
جمله سازی با رحیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طبری پس از مدتی به بغداد بازگشت و در محلهٔ رحیه یعقوب اقامت نمود و مطالعات خود را ادامه داد.