لغت نامه دهخدا
رحو. [ رَح ْوْ ] ( ع مص ) گردانیدن آسیا. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || گرد شدن. ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).
رحو. [ رَح ْوْ ] ( ع مص ) گردانیدن آسیا. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || گرد شدن. ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).
گردانیدن آسیا یا گرد شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یاسین بن رحو (انگلیسی: Yassine Benrahou؛ زادهٔ ۲۴ ژانویهٔ ۱۹۹۹) بازیکن فوتبال اهل فرانسه است.
💡 سرانجام در تاریخ ۱۳ مارس همان سال جسد فرج رحو در حالی که توسط ربایندگان در گورستانی نزدیک موصل دفن شده بود پیدا شد، در این رابطه، دادگاهی در عراق روز یکشنبه (۱۸ مه) فردی به نام «احمد علی احمد» ملقب به «ابو عمر» یکی از رهبران گروه القاعده در این کشور را به اتهام مشارکت در قتل فرج رحو اسقف اعظم کلیسای کلدانی شهر موصل، به مرگ محکوم کرد. اما این حکم اجرا نشد.