رایج ساختن
مترادفها
رواج دادن، متداول کردن
متضادها
منسوخ کردن
لغت نامه دهخدا
رایج ساختن. [ ی ِ ت َ ] ( مص مرکب ) رایج کردن. رجوع به رایج کردن شود.
فرهنگ فارسی
رایج کردن.
جمله سازی با رایج ساختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کمپینهای تبلیغاتی جدید شرکتهای فناوری با هدف رایج ساختن استفاده از محصولات هوشمند در میان نسلهای قدیمیتر، طراحی شدهاند تا شکاف دیجیتالی را کاهش دهند.
💡 معلمان تلاش میکنند با استفاده از بازیهای آموزشی و روشهای خلاقانه، برای رایج ساختن فرهنگ مطالعه در میان دانشآموزان، برنامههای متنوعی را در مدارس اجرا کنند.
💡 هدف اصلی این سازمان خیریه، رایج ساختن فرهنگ بازیافت و حفظ محیط زیست در سطح شهر است تا نسلهای آینده در دنیایی پاکتر و سالمتر زندگی کنند.