لغت نامه دهخدا
دیشبی. [ ش َ ] ( ص نسبی ) منسوب به دیشب. دوشین. دوشینه. || ( ق مرکب ) در تداول عامه دیشب؛ همین دیشبی بخانه اش رفتم.
دیشبی. [ ش َ ] ( ص نسبی ) منسوب به دیشب. دوشین. دوشینه. || ( ق مرکب ) در تداول عامه دیشب؛ همین دیشبی بخانه اش رفتم.
( صفت ) ۱ - دوشین دوشینه. ۲ - دیشب: همین دیشبی بخانه اش رفتم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وقتی که وارد جنگل شدند لگولاس گفت که دوباره در بین این درختان احساس جوانی میکند و گفت که در روزهای پیش از این او میتوانست اوقات خوشی را در آنجا بگذراند. وقتی که آن سه، چهرهای کلاهپوش را در نزدیکی خود دیدند گمان کردند که همان فرد دیشبی است و هر کدام دست به سلاحهایشان بردند ولی آن شخص گفت: «آن کمان را کنار بگذار، ارباب الف.» و کمان لگولاس بیدرنگ از دستش افتاد ولی بعداً آن را برداشت و وقتی مرد پشتش به آنها بود تیری در کمان گذاشت و خواست که شلیک کند ولی در همان زمان پیرمرد چهرهٔ خود را نشان داد و لگولاس بلافاصله گندالف را شناخت و تیر را به سمت هوا شلیک کرد که در هوا آتش گرفت. گندالف رو به لگولاس کرد و گفت: «دوباره میگویم؛ از دیدارتان خوشوقتم، لگولاس»