دوا دادن

لغت نامه دهخدا

دوا دادن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) دوا خوراندن. دارو خورانیدن. || نوشابه دادن. مسکر خوراندن. || مسموم کردن. سم خورانیدن. سم دادن. ( یادداشت مؤلف ). چیزخور کردن.

فرهنگ فارسی

دوا خوراندن.

جمله سازی با دوا دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از جهت ديگر، بر طبيب لازم است كه بجا دارو بدهد چون گاهى دوا دادن اسراف شمرده مىشود(265) چنانچه در بعضى از روايات وارد شده است هر چند دوا زياد باشد يا قيمتدارو كم باشد پس صحت و سلامتى انسان بالاتر از اينهاست، امّا اگر براى تجويزدارو موردى نباشد پس بر طبيب لازم است كه از نوشتن دارو خوددارى كند؛ زيرا گر چهدارو، بدن را آرام و درد را تسكين مى دهد ولى چنين مواردى از مصاديق اسراف محسوب مىشود و حال اينكه در برخى روايات آمده است: ((در آنچه بدن به دارو نياز دارد مصرف آناسراف نيست، بلكه اسراف در اتلاف حال يا ضرر رساندن به بدن است )).(266) واين واضح است و محتاج بيان بيش از اين نيست.

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز