دلع

لغت نامه دهخدا

دلع. [ دَ ] ( ع مص ) بیرون کردن زبان را از دهن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). زبان از دهن بیرون کردن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). || بیرون آمدن زبان از دهن از خستگی یا تشنگی ( متعدی و لازم است ). ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). زبان از دهن بیرون آمدن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ).
دلع. [ دُ ل َ ] ( ع اِ ) نوعی خارپشت بزرگ. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

نوعی خارپشت بزرگ.

جمله سازی با دلع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اين عارف بزرگ در نامه اى مى نويسد: خلاصه بعد از سعى در مراقبت البته طالبقرب بيدارى و قيام سحر را لااقل يك دو ساعت به طلوع فجر مانده الى مطلع الشمس ازدست ندهد. و نماز شب را با آداب و حضور قلب به جا بياورد. و اگر وقتش زيادتر شدبه ذكر يا فكر يا مناجات مشغول شود ليكن قدر معينى از شب بايدمشغول ذكر با حضور بشود. در تمام حالاتش ‍ خالى از حزن نباشد اگر نداردتحصيل نمايد به اسبابش. و بعد از فراغ تسبيح سيده نساء عليهم السلام و دوازدهمرتبه سوره توحيد و ده مرتبه لا اله الا الله وحده لا شريك له له الملك الىآخر و صد مرتبه لا اله الا الله و هفتاد مرتبه استغفار بخواند و قدرى از قرآن شريفتلاوت نمايد و دعاى معروف صباح (كه در مفاتيح محدث قمىقبل از دعاى كميل منظور است ) يعنى: يامن دلع لسان الصباح الى آخر البته خوانده شودو دائما با وضو باشد و اگر بعد از هر وضو دو ركعت نماز بكند بسيار خوب است ملتفتباشد كه به هيچ وجه اذيتش به غير نرسد و در قضاء حوائج مسلمين لاسيما علما ولاسيمااتقيائهم سعى بليغ نمايد.

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز