دستجردان

مترادف‌ها

مجردان

متضادها

متاهلان

لغت نامه دهخدا

دستجردان. [ دَ ج ِ ] ( اِخ )دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه شهرستان مشهد. واقع در 9هزارگزی جنوب خاوری مشهد و 3هزارگزی جنوب باختری کشفرود، با 306 تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن اتومبیل رو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).

جمله سازی با دستجردان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ق، خواجه جمال‌الدین دستجردانی را به قتل رساند.

💡 مغولان تورانی از جلوی سپاهیان امیر نوروز گریختند. امیر نوروز در نزدیکی هرات به ایشان رسید و در آنجا جمعی از آن طایفه را کشت و تا کنار جیحون مابقی آن‌ها را تعقیب کرد و پس از آن که خراسان را از شر تعرض ایشان خلاص کرد، در هر قسمت نایبی از جانب خود منصوب کرد و موفق و پیروز نزد غازان خان بازگشت. امیر نوروز پس از مراجعت از خراسان، خواجه صدرالدین زنجانی را به اتهام این که در اموال دیوانی بدون اجازه تصرف می‌کند و از پیش خود یرلیغ و فرمان صادر می‌نماید، از وزارت عزل کرد و جمال‌الدین دستجردانی را به جای او گماشت. وی حل و عقد امور دیوانی و تهیهٔ مایحتاج لشکریان را بر عهدهٔ برادر خود حاجی بیک گذاشت؛ صحه و امضای فرمان‌ها را نیز به برادر دیگر خویش ناصرالدین سایتلمش سپرد و به این ترتیب زمام تمام مشاغل مهم لشکری و کشوری را در دست خود گرفت.

💡 در متون ادبی کلاسیک، گاهی به گروهی از مردان که زندگی ساده‌ای داشتند و به دنبال تشکیل خانواده نبودند، با عنوان دستجردان اشاره شده است.

💡 جامعه در قرون گذشته، نگاه متفاوتی نسبت به دستجردان و کسانی که با زندگی مجردی خو گرفته بودند، داشت و قوانین خاصی را برای آن‌ها در نظر می‌گرفت.

💡 تاریخ نشان می‌دهد که برخی از دانشمندان بزرگ در دوران جوانی خود، مانند دستجردان، تمام وقت خود را صرف مطالعه و تحقیق در علوم مختلف کرده بودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران