دساس

مترادف‌ها

جاسوس، خبرچین، مزدوری، لو دهنده

لغت نامه دهخدا

دساس. [ دَس ْ سا ] ( ع ص ) بسیارمکر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به دَس شود. || ( اِ ) ماری است خبیث که دهن ندارد و از بینی گزد و دم را از سر او فرق نتوان کرد. ( منتهی الارب ). یک نوع مار خبیث و زهردار. ( ناظم الاطباء ). نام قسمی مار که سر و دم آن به یکدیگر ماند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). ماری است قرمزرنگ چون خون که سر و دم آن باریک وتیز است. نَکّاز. ( از اقرب الموارد ). || گویند: العِرق دساس؛ و آن مثلی است در مورد اینکه صفات پدران به فرزندان می پیوندد. ( از اقرب الموارد ).
دساس. [ دَس ْ سا ] ( اِ مرکب ) به لهجه شوشتر دست آس است.( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی ). رجوع به دست آس شود.

جمله سازی با دساس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در داستان‌های قدیمی، دساس همواره شخصیتی خائن بود که با فروختن رازهای نظامی به دشمنان، باعث سقوط پادشاهی‌ها و ویرانی گسترده در سرزمین‌ها می‌شد.

💡 پلیس پس از بررسی‌های دقیق و شنودهای تلفنی، موفق شد هویت آن دساس را که اطلاعات حساس شرکت را می‌فروخت، با دقت تمام فاش کند.

💡 آن دساس با استفاده از اعتماد بی مورد دوستانش، توانست نقشه‌های مخفیانه آن‌ها را به گوش دشمن برساند و باعث ایجاد شک و تردید شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران