درنگ کننده
مترادفها
مردد، دودل
متضادها
قاطع، عجول
لغت نامه دهخدا
درنگ کننده. [ دِ رَ ک ُ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) تأخیر کننده. تأمل کننده. لابث ( دهار ). لَبِث. ( منتهی الارب ). معوِّق. ( منتهی الارب ). رجوع به درنگ کردن در تمام معانی شود.
فرهنگ فارسی
تاخیر کننده تامل کننده لابث
جمله سازی با درنگ کننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یک سیاستمدار برجسته جمهوری روم بود که در روم و در حدود ۲۸۰ قبل از میلاد به دنیا آمد و در همان شهر و به تاریخ ۲۰۳ قبل از میلاد درگذشت. ماکسیموس برای ۵ مرتبه به درجهٔ کنسولی روم نائل گردید (سالهای ۲۳۳، ۲۲۸، ۲۱۵، ۲۱۴ و در نهایت ۲۰۹ قبل از میلاد)، وی همچنین دو مرتبه ــ در ۲۲۱ و مجدداً در ۲۱۷ پیش از میلاد ــ به منصب دیکتاتور دستیافت و همچنین در ۲۳۰ قبل از میلاد عهدهدار منصب کنسور بود. ماکسیموس ملقب به کونکتاتور بود که در زبان لاتین به معنی معطل و درنگ کننده میباشد و انتساب این لقب به او به مناسبت راهبرد نظامی تاخیریاش در اعزام سربازان در طول دوران جنگ دوم کارتاژی بود، از این سردار برجسته رومی به عنوان پدر جنگهای چریکی هم یاد میشود چرا که مبدع تاکتیک حمله و هدف قرار دادن خطوط تدارکاتی دشمن در زمان نبرد بود که به نوبهٔ خودش در آن زمان ترفندی جدید و نوظهور بود.
💡 او در پاسخ به سوالات حساس خبرنگاران بسیار درنگ کننده بود و مشخص بود که نمیخواهد حقیقت کامل را در برابر افکار عمومی فاش کند.
💡 تصمیمگیرندگان نباید در شرایط بحرانی و حساس، افرادی درنگ کننده باشند، زیرا هر لحظه تاخیر میتواند باعث وقوع خسارات جبرانناپذیری در جامعه شود.
💡 در آن لحظه سرنوشتساز، او در تصمیم خود برای پرش از ارتفاع دچار تردید و رفتار درنگ کننده شد که تقریباً باعث سقوط او گردید.