لغت نامه دهخدا
خفجه. [ خ َ / خ ُ ج َ / ج ِ ] ( اِ ) نام درختی است پرخار و آن میوه گرد سرخ رنگ و آن درخت را بعربی عوسج خوانند. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ).
خفجه. [ خ َ / خ ُ ج َ / ج ِ ] ( اِ ) نام درختی است پرخار و آن میوه گرد سرخ رنگ و آن درخت را بعربی عوسج خوانند. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در طول جنگ، کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس مانند کویت و عربستان سعودی و در وهله بعد امارات متحده عربی و عمان، آشکارا در سمت عراق بودند. بیشتر این حمایتها در قالب کمکهای مستقیم و غیرمستقیم مالی صورت میگرفت. با تصمیم کویت و عربستان، درآمد حاصل از فروش نفت در منطقه بیطرف خفجه (بین سه کشور کویت و عربستان و عراق) به عراق اختصاص یافته بود. اگرچه موضع رسمی این کشورها بیطرفی در جنگ میان ایران و عراق بود ولی برخی از آنها سرزمین خود را در اختیار عراق میگذاشتند تا از آن برای حمله به ایران استفاده کند. از دید اعراب، رهبران ایران به وضوح اعلام کرده بودند که قصد صادر کردن انقلاب خود را به کشورهای دارای اسلام آمریکایی دارند و آنها نیز این را خطری برای خود میدانستند. سایر کشورهای منطقه شامل مراکش، عمان، قطر، تونس، یمن یا موضع دشمنی با ایران و دوستی با عراق داشتند، یا از عراق حمایت مالی میکردند یا فقط طرفدار مواضع عراق بودند.