خفتیده

مترادف‌ها

خوابیده، خفته

متضادها

بیدار، ایستاده، برخاسته

لغت نامه دهخدا

خفتیده. [ خ ُ دَ / دِ ] ( ن مف /نف ) خفته. خوابیده. بخواب شده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) خفته خوابیده خسپیده.

جمله سازی با خفتیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ما خفتیده بودیم تا نزدیکیهای ساعت چهار، چهارو نیم. آنهایی که پای آتش بودند و بیدار شده بودند همه را بیدار کردند و همگی به سرعت خود را آماده کردند برای رفتن به سمت قله.

💡 در آن شب آرام و ساکت، تمام شهر زیر نور ماه خفتیده بود و هیچ صدایی از کوچه‌ها به گوش نمی‌رسید.

💡 شاعر در اشعار خود از تصویر ماه خفتیده در میان ابرها برای القای حس تنهایی و سکوت بسیار عمیق استفاده کرده است.

💡 با غروب خورشید، طبیعت در آغوش تاریکی خفتیده و تمام موجودات زنده برای استراحت به خواب عمیقی فرو می‌روند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران