لغت نامه دهخدا
خفتیده. [ خ ُ دَ / دِ ] ( ن مف /نف ) خفته. خوابیده. بخواب شده.
خفتیده. [ خ ُ دَ / دِ ] ( ن مف /نف ) خفته. خوابیده. بخواب شده.
( اسم ) خفته خوابیده خسپیده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما خفتیده بودیم تا نزدیکیهای ساعت چهار، چهارو نیم. آنهایی که پای آتش بودند و بیدار شده بودند همه را بیدار کردند و همگی به سرعت خود را آماده کردند برای رفتن به سمت قله.