خسته کردن
مترادفها
فرسوده کردن، درمانده کردن، بیحال کردن، کلافه کردن
متضادها
استراحت دادن، آرام کردن
لغت نامه دهخدا
خسته کردن. [ خ َ ت َ / ت ِ ک َدَ ] ( مص مرکب ) خستن. مجروح کردن. جراحت رساندن. جرح. ( یادداشت بخط مؤلف ). تعقیر. ( منتهی الارب ). تکلیم. ( تاج المصادر بیهقی ). عقر. ( منتهی الارب ). قَرح. ( دهار ). کلم. ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ):
سپه را همه دل شکسته کنی
به گفتار بی جنگ خسته کنی.فردوسی.خیارگان صف پیل آن سپه بگرفت
نفایگان را پی کرد و خسته کرد و فکار.فرخی.بچین هین گل ای شیعة و خسته کن
دل ناصبی را به خار علی.ناصرخسرو.مکرهای جبریانم بسته کرد
تیغ چوبینشان تنم را خسته کرد.مولوی ( مثنوی ج 1 ص 68 ).|| آزرده دل کردن. رنجاندن: و دیگر مناسب حال ارباب همت نیست یکی را امیدوار گردانیدن و باز بنومیدی خسته کردن. ( گلستان سعدی ).|| وامانده کردن. در تعب انداختن. ( از ناظم الاطباء ). مانده کردن. ( یادداشت به خط مؤلف ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - مجروح کردن آزردن. ۲ - در تعب انداختن. ۳ - وا مانده کردن فرسوده ساختن.
جمله سازی با خسته کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با تمام توان و نیروی خود برای خسته کردن دشمن برای تسلیمکردن دژ، که ثابت کرده سرسخت است بایستید. به زودی با استفاده از سلاحهای روسی راهی برای حل این مشکل باقی نمیماند. با تردید برای ادامه این آخرین چاره، من به نیروها آگاهی خواهم داد و پیشبینی میکنم که همه افسران و سربازانی که عقبنشینی میکنند نیز باید بدانند. ما یا باید دژ را بگیریم یا همه میمیرند. ما برای این کار به اینجا اعزام شدهایم.
💡 اگر بتواند این کار را انجام دهد، در این مرحله به بعد هدف دیگر یک برخورد قاطع و محکم برای شکستن نیروهای حریف نیست و فقط باید استراتژی را به این تغییر دهد که با خسته کردن و فرسایش، نیروهای دشمن را وادار کند به جنگ بدون امتیاز ادامه دهند.