لغت نامه دهخدا
خرئوس. [ ] ( مص ) خروشیدن. این کلمه اوستایی است و خروش و خروشیدن و خروس از آن. ( از فرهنگ ایران باستان ص 316 ).
خرئوس. [ ] ( مص ) خروشیدن. این کلمه اوستایی است و خروش و خروشیدن و خروس از آن. ( از فرهنگ ایران باستان ص 316 ).
خروشیدن این کلمه اوستایی است و خروش و خروشیدن و خروس از آن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داستان خروس داستانی لایهلایه است و نمیتوان برداشت واحدی از آن داشت، اما خروس در این داستان، نمادی است که بهدقت نشانهگذاری شده و با خروس داخل داستان نیز پیوند نزدیکی دارد. خروس از ریشه اوستایی خرئوس به معنای خروشنده است؛ چراکه خروس در زمانهای مشخصی بانگ میزند. خروس در فرهنگ ایران باستان مقدس است چراکه با بانگش تاریکی را میراند و مردم را به فعالیت فرامیخواند؛ بنابراین، خروس به عنوان بیدارکننده مردم از خواب، نماد هشیاری است و در داستان گلستان، رمزگانی فرهنگی محسوب میشود و البته میتواند برای درخوابماندگان، آزارنده باشد. به عقیده ژینوس آزادگان، منتقد ادبی، «خروسِ» داستان فرزند زمانه خود است؛ چراکه در ساعت شماطهدار متولد شدهاست و آنان که فرزند زمانه خودند، بتها و دیکتاتورها را تحقیر و رسوا میکنند و این ناگزیری از اعلام پوشالی بودن آنها و نشان دادن راه و عمل، به ناگزیر بودن نابودیشان میانجامد. یوسف مصدقی، روزنامهنگار، معتقد است نویسنده در نمادسازی افراط کرده و دربند انتقال پیام بودهاست.