خذو

لغت نامه دهخدا

خذو. [ خ َذْوْ ] ( ع ص ) سست گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ). سست شدن. || فروتنی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). || آگنده شدن گوشت و پر گردیدن آن. ( منتهی الارب ).
خذو. [ خ َ ] ( ع مص ) آب دهان انداختن. لغتی در خذو. خیو. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به کلمه خدو شود.

جمله سازی با خذو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 انّ اللّه جميل و يحب الجمال، فاتحمل لربّى و هويقول: خذو زينتكم عند كل مسجد.(30)