لغت نامه دهخدا
حنص. [ ح َ ] ( ع مص ) مردن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). ضعیف شدن و مردن. ( آنندراج ).
حنص. [ ح َ ] ( ع مص ) مردن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). ضعیف شدن و مردن. ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طايفه كنانه از اين اهانتى كه با شاعر آنها شده بود، برآشفتند ولى چون قدرت حملهبه طايفه خزاعه را در خود نمى ديدند، محرمانه به مكه رفتند و از قريش استمدادكردند. رجال قريش هم با اينكه پيمان عدم تعرض داشتند، به آنها كمك مالى كردند وعلاوه بر آن جمعى از سرگشان و فتنه جويان قريش مانندسهيل عمرو، عكرمة بن ابى جهل، حويطب بن عبدالعزى، صفوان اميه و مكرزبن حنص بالباس ناشناس و صورتهاى بسته به قبيله كنانه رفتند و داوطلبانه با عده اى ازافراد آن قبيله، به طايفه خزاعه حمله بردند و بيست تن از خزاعه را بهقتل رساندند و سپس به مكه برگشتند و اميدوار بودند كه اين خيانت براى هميشه پنهانبماند.