حمز

لغت نامه دهخدا

حمز. [ ح َ ] ( ع مص ) حمز شراب؛ گزیدن شراب زبان را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || زبان گز شدن. ( منتهی الارب ). || حمز هم؛ سوختن اندوه دل را. ( منتهی الارب ). || تیز کردن. || فراهم آوردن. || ( حا مص ) زبان گزی. || گرفتگی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

حمز شراب: گزیدن شراب زبان را فراهم کردن تیز کردن

جمله سازی با حمز

💡 تاریخچه امامزاده شامیر حمز ابن موسی الکاظم:

💡 حزوانلو (Hazoanlo): ایل کُرد کرمانج منسوب به هزو (Hezoyê). حزوانلو در بجنورد و قوچان و اطراف گلمکان در نزدیکی مشهد پراکنده‌اند و به حمزوانلو، حمزی و حمزکانلو یا حمزه کانلو (حمزکی) شهرت دارند. از شخصیت معروف حزوانلو حاجی خان حمزکانلو فاتح دهلی از سرداران ممتاز و سفیر نادرشاه به دربار امپراتور روم و بیگلربیگی قفقاز می‌باشد. «حاجی خان حمزکانلو» که او را در بعضی از کتابها چمشکزک هم گفته‌اند همواره با نادر بوده‌است و در جنگ با افغانها و تیموریان هند او را همراهی می‌کرد. حاجی خان حمزکانلو همواره دو فرسخ قبل از نادر حرکت می‌کرده‌است و شهرهای کابل، پیشاور، لاهور و دهلی را او فتح کرد و سپس به عنوان سفیر از طرف نادر شاه نزد سلطان عثمانی می‌رود و مدتی نیز حاکم گنجه بوده‌است.ابراهیم الدقوقی همزی ( حمزة قانلو ) را در آدیامان و ملطیه ذکر کرده است.

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز