لغت نامه دهخدا
حل حل. [ ح َ لِن ْ ح َ لِن ْ ] ( ع اِ صوت ) کلمه ای است که بدان شتران را زجر کنند تا تیز روند و گاه بجای آن حَل ْ مسکنه گویند. ( منتهی الارب ).، حلحل. [ ح ِ ح ِ ] ( ع اِ ) حلاحل. و آن نوعی از پیاز صحرائی است. ( برهان ).
حل حل. [ ح َ لِن ْ ح َ لِن ْ ] ( ع اِ صوت ) کلمه ای است که بدان شتران را زجر کنند تا تیز روند و گاه بجای آن حَل ْ مسکنه گویند. ( منتهی الارب ).، حلحل. [ ح ِ ح ِ ] ( ع اِ ) حلاحل. و آن نوعی از پیاز صحرائی است. ( برهان ).
کلمه ایست که بدان شتران را زجر کنند تا تیز روند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (( ان النبى ص كان يصلى يوما فى فئة و الحسين صغير بالقرب منه فكان النبى اذاسجد جاء الحسين (ع )فركب ظهرة ثم حرك رجليهفقال حل حل فاذا اراد رسول الله (ص ) ان يرفع راسه اخذه فوضعةال جانبه فاذا سجد عاد على ظهره و قال حل حل فلميزل يفعل ذلك حتى فرغ النبى من طلوته فقال يهودى يا محمد انكم لتفعلون لالصبيانشيئا مانفعله نحن. فقال النبى (ص ): اما لو كنتم تؤ منون بالله و رسوله لرحمتمالصبيان قال فانى او من بالله و برسوله فاسلم لما راى كرمه مع عظم قدره.))(182)