حقف

لغت نامه دهخدا

حقف. [ ح ِ ] ( ع اِ ) ریگ کژ. ( مهذب الاسماء ). ریگ توده کژ و دراز. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). توده ریگ کج شده. توده ریگ کژ. ریگ توده. ( دهار ). ج، احقاف، حقاف، حقوف. جج، حقائف. || ریگ توده کلان و مدور و مشرف. بن ریگ توده. || بن کوه. || بن دیوار. ( منتهی الارب ).
حقف. [ ح َق َ ] ( ع ص ) جمل حقف؛ شتر باریک شکم. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با حقف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اين باب حاوى چهل و هشت بيت شعر است كه فتح عارف و اسم شريف فتاح حقف تعالى،سرلوحه آن را تزيين كرده است و به حول قوه الهى آغاز شرح آن مصادف شد با اوليندقايق حلول سال هفتاد و پنج هجرى شمسى و با نداى ملكوتى (هو الفتاح ) و (يا مقلبالقلوب و الابصار...) كه اميد است خداوند تعالى با اسم شريف فتاح فتوحاتى رانصيب دلها بفرمايد.

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز