لغت نامه دهخدا
حرص داشتن. [ ح ِت َ ] ( مص مرکب ) آزمند بودن. حریص بودن:
تا میل نباشد به وصال از طرف دوست
سودی نکند حرص و تمنا که تو داری.سعدی.
حرص داشتن. [ ح ِت َ ] ( مص مرکب ) آزمند بودن. حریص بودن:
تا میل نباشد به وصال از طرف دوست
سودی نکند حرص و تمنا که تو داری.سعدی.
آزمند بودن حریص بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرتبه دوم: عدم اتصاف به اوصاف رذيله، مثلا حرص داشتن به دنيا موجب عدم توجه بهخداوند در روزى دادن او و خيال بقاء دنيا و شئون آن و عدمتحصيل آخرت مى شود و نيز حسد داشتن موجب عدم توجه به خداوند در اعطاى نعمت بهصاحب نعمتى و محدود بودن قدرت خداوند در اعطاىمثل آن به شخص حسود مى شود و همچنين تكبر و حالت خودبزرگ بينى داشتن، موجب عدمتوجه به خداوند در كمالات هستى و خود را داراى هستى و كمالى دانستن كه نتجه اش طغيانو تمرد در برابر فرامين او مى شود همان طور كه در شيطان رخ داد، و در رواياتى اينسه صفت از اصول كفر شمرده شده است. و همچنين است ساير اوصاف رذيله كه نشانهنفاق و كفر درونى معرفى شده اند. و به نظر مى رسد از اين مرتبه باشد تسليم(220) مطلق بودن در برابر فرامين خدا ورسول و اوليائش و شك و شبهه و اعتراض نداشتن در حقانيت آنها، و در حقيقت هر صفترذيله اى موجب عدم توجه به خداوند در آن جهت و غفلت از او مى باشد كه اين خود نوعى ازكفر يا شرك يا نفاق درونى است.