لغت نامه دهخدا
حرزم. [ ح َ زَ ] ( اِخ ) قصبه کوچکی است به جزیره ای میان ماردین و دُنیسر از اعمال جزیره و بیشتر مردم آن ارامنه هستند. ( معجم البلدان ).
حرزم. [ ح َ زَ ] ( اِخ ) کوهی است. ( منتهی الارب ).
حرزم. [ ح َ زَ ] ( اِخ ) نامی از نامهای مردان عرب، از جمله پدر اغلب کلبی شاعر. ( منتهی الارب ).