لغت نامه دهخدا
توپ توپ. ( ق مرکب ) بمعنی فوج فوج یعنی بسیار. ( غیاث اللغات ). || بسته بسته،چون: توپ توپ پارچه. توپ توپ سنجاق. توپ توپ سوزن؛ بمعنی فراوان پارچه و سنجاق و سوزن. رجوع به توپ شود.
توپ توپ. ( ق مرکب ) بمعنی فوج فوج یعنی بسیار. ( غیاث اللغات ). || بسته بسته،چون: توپ توپ پارچه. توپ توپ سنجاق. توپ توپ سوزن؛ بمعنی فراوان پارچه و سنجاق و سوزن. رجوع به توپ شود.
به معنی فوج فوج یعنی بسیار یا بسته بسته چون توپ توپ پارچه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جوانى است و هر كس به دنبال دوستى مى گردد. خصوصا كه گرفتارى زن و بچه وخرج خانه نباشد. به هر حال رفت و آمد ما در خيابان بهمنزل ايشان كشيده شد و با خانواده پر جمعيت آنها آشنا شدم. پدر دوست من در خيابانفرصت نزديك ميدان فردوسى بنگاه چوب فروشى داشت و اگر اشتباه نكرده باشمفاميل آنها ميناسيان بود و دو برادر، آن تشكيلات را اداره مى كردند و از لحاظ مالىوضعشان توپ توپ بود.