لغت نامه دهخدا
توقان. [ ت َ ] ( ع مص ) آرزو خاستن. ( تاج المصادر بیهقی ). آرزوی ساختن. ( زوزنی ). آرزومندی و غلبه شهوت. ( غیاث اللغات ): الشهوة، توقان النفس الی الامور المستلذة. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به توق شود.
توقان. [ ت َ ] ( ع مص ) آرزو خاستن. ( تاج المصادر بیهقی ). آرزوی ساختن. ( زوزنی ). آرزومندی و غلبه شهوت. ( غیاث اللغات ): الشهوة، توقان النفس الی الامور المستلذة. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به توق شود.
آرزو خواستن آرزوی ساختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا جایی که ژنرال اسرائیلی موشه دایان خواندن یکی از اشعار شاعر فلسطینی، توقان را با رویارویی با «بیست کماندو دشمن» مقایسه کرده است.