تناصف

لغت نامه دهخدا

تناصف. [ ت َ ص ُ ] ( ع مص ) یکدیگر را انصاف دادن. ( منتهی الارب ) ( از زوزنی ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): انی غرضت الی تناصف وجهها؛ یعنی استواءَ المحاسن کان بعض اعضاء الوجه انصف بعضاً فی اخذ القسط من الجمال. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ صُ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - با هم انصاف داشتن. ۲ - با هم نصف کردن.

فرهنگ عمید

۱. نسبت به یکدیگر انصاف داشتن.
۲. تمام حق خود را گرفتن.
۳. با هم نصف کردن.

ویکی واژه

با هم انصاف داشتن.
با هم نصف کردن.

جمله سازی با تناصف

💡 (دائره افق و دائره البروج نيز يكديگر را به تناصف در دو نقطه تقاطع كنند. آن نقطهاى كه بر جانب مشرق باشد آن را طالع خوانند. يعنى طالع در هر وقت آن جزء از منطقهالبروج است كه بر افق مشرق است و دارد از دائره افق طلوع مى كند. و طالع اين است كهدر احكام نجومى و علم ارثماطيقى و رشته هاى علوم غريبه بكار داند.