لغت نامه دهخدا
تلب. [ ت َ] ( ع اِ ) زیان و هلاکی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). یقال: تباً له و تلباً؛ ای الزمه اﷲ هلاکاً و خساراً. ( از اقرب الموارد ).
تلب. [ ت َ] ( ع اِ ) زیان و هلاکی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). یقال: تباً له و تلباً؛ ای الزمه اﷲ هلاکاً و خساراً. ( از اقرب الموارد ).
زیان و هلاکی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (( ((فان هذا الذين قد كان اسيرا فى ايدى الاشرار،يعمل فيه بالهوى، تلب به الدنيا؛))
💡 در هر كجا كه با رعيت به خشونت رفتار مى كنند در همان جاست كه بيش تر تلب صورت مى گيرد و بيش تر نادرستى به خرج داده مى شود، چنان كه گويى اين اعمال آنان دستاويز بر ضد زجر و شكنجه است.