تشبع
مترادفها
اشباع، پر شدن
متضادها
عدم تشبع
لغت نامه دهخدا
تشبع. [ ت َ ش َب ْ ب ُ ] ( ع مص ) بتکلف سیر نمودن خود را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). خود را سیر نشان دادن بدون سیر بودن. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) || خود را آراستن بچیزی که ندارد و بسیار نمودن. ( از متن اللغة ). || افزون شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || بار بار خوردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بدنبال هم خوردن. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). بسیار خوردن. ( از المنجد ). || ادعا کردن زن بهره ای را نزد شوی خود بیش از آنچه وسنی های او دارند، تا آن را بخشم آورد. ( از متن اللغة ).
جمله سازی با تشبع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تشبع كل يوم مؤ منا فان اطعام المؤ مناءفضل من عتق رقبة
💡 قال عليه السلام: تشبع كل يوم مؤ منا فان اطعام المؤ مناءفضل من عتق رقبة.(223)
💡 نسائى در پاسخ آن ها گفت: آيا درباره معاويه حديث اللهم لا تشبع بطنه (يعنى خداونداشكمش را سيرمگردان ) را در فضيلتش بنويسم ؟
💡 ((اللهم لا تشبع بطنه؛ خدايا شكم او را سير مگردان.))(131)