لغت نامه دهخدا
ترس دادن. [ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) بیم دادن. متوحش ساختن. ترساندن. ترسانیدن. رجوع به ترس و دیگر ترکیبات آن شود.
ترس دادن. [ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) بیم دادن. متوحش ساختن. ترساندن. ترسانیدن. رجوع به ترس و دیگر ترکیبات آن شود.
بیم دادن متوحش ساختن. ترساندن ترسانیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خداوند، حراست كند تو را به چشمى كه در خواب نمى رود، اينكهمقابل مى شود او را فتنه اى كه موجب هلاكت نفوسى مى شود كه صيد كرده اند يا كاشتهاند باطل را به جهت ترس دادن و جلب كردن اهلباطل، كه مبتهج مى شوند براى دمار آن نفوس مؤ منين و محزون مى گردند براى آن مجرمين.
💡 7 - ترس دادن فرمانروايان و بزرگان از عواقب ستمگرى: آنان نشان مى دادند كه چگونه فقر مايه اعتماد مى گردد الفقر والفخرى.