تراخمی
لغت نامه دهخدا
تراخمی. [ ت َ خ ُ ] ( ص نسبی ) بیماری که دیدگانش علت تراخم داشته باشد. که چشمش تراخم گرفته باشد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- منسوب به تراخم. ۲- آنکه مبتلی به تراخم است.
جمله سازی با تراخمی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دکتر شمس در آخرین سال اقامت در لیون، همراه با ژاک روله (Jacque Ruler) روی معالجه بیماری تراخم با برق کار کرد که به الکتروکواگولاسیون معروف بود. این روش را دو تن از استادان او به نامهای ورمز (Wroms) و بیدو (Bidault) در سال ۱۹۲۴ ابداع کرده بودند. شمس و روله این روش را روی یازده بیمار تراخمی آزمودند که پنج نفرشان که در آغاز ابتلا بودند درمان شدند.