تجزع

لغت نامه دهخدا

تجزع. [ ت َ ج َزْ زُ ] ( ع مص ) قسمت کردن چیزی را. ( اقرب الموارد ). بخش کرده گرفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ): فتفرق الناس عنه ُ الی غنیمة فتجزعوها؛ ای اقتسموها. ( اقرب الموارد ). شکسته گردیدن عصا. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || پاره پاره و متفرق شدن چیزی. ( از اقرب الموارد ): قال الراعی: رُمحه ُ فی الدارعین تجزعاً. ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با تجزع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اوصيك بخمس ان ظلمت فلا تظلم و ان خانوك فلا تخن و ان كذّبت فلا تغضب و ان مُدحتفلا تفرح و ان ذممت فلا تجزع... و اعلم بانّك لا تكون لنا وليا حتّى لو اجتمع عليكاهل مصرك و قالوا انّك رجل سوء لم يحزنك ذلك ولو قالوا انّكرجل صالح لم يسرك ذلك و لكن اعرض نفسك على كتاب الله.... بحار / 78 /163

💡 اشدد حيازيك للموت فان الموت آتيكا و لا تجزع من الموت اذاحل بواديكا.

کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز