تباع

لغت نامه دهخدا

تباع.[ ت ِ ] ( ع اِ ) ج ِ تَبیع. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به تبیع شود.
تباع. [ ت ِ ] ( ع مص ) پس روی عمل کسی کردن و در پی یکدیگر رفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). متابعة. ( منتهی الارب ). الولاء فی العمل. ( اقرب الموارد ). متابعت.

فرهنگ عمید

= تابع
پیروی کردن، دنبال کسی رفتن، از پی کسی رفتن.

فرهنگ فارسی

پس روی عمل کسی کردن و در پی یکدیگر رفتن. متابعه.

جمله سازی با تباع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گادفری هرلد هاردی اثبات کرد تباع زتای ریمان بی‌نهایت صفر دارد.(هاورد و. ایوز، صفحهٔ ۲۵۸)- امروزه اثبات فرضیه ریمان که به RH معروف است مهمترین مسئله اثبات نشده ریاضی است و برای اولین اثبات صحیح یک میلیون دلار جایزه تعیین شده‌است.

💡 ثواب ديدن ميوه يا چيزى ديگر، ميل پيدا كردن به آن و نداشتن قدرت خريدآن حديث: 1 حدثنى محمد بن موسى بنالمتوكل رضى الله عنه قال حدثنى محمد بن يحيى عن محمد بن احمد بن حييى بن عمرانالاشعرى يرفعه الى ابى عبدالله عليه السلام انهقال لبعض اصحابه اما تدخل اسوق اماترى الفاكه تباع و الشى مما تشتهيه فقلتبلى و الله فقال اما ان للك لكل ما تراه و لا تقدر على شرائه و تصبر عليه حسنه.

💡 حديث: 1 حدثنى محمد بن موسى بنالمتوكل رضى الله عنه قال حدثنى محمد بن يحيى عن محمد بن احمد بن حييى بن عمرانالاشعرى يرفعه الى ابى عبدالله عليه السلام انهقال لبعض اصحابه اما تدخل اسوق اماترى الفاكه تباع و الشى مما تشتهيه فقلتبلى و الله فقال اما ان للك لكل ما تراه و لا تقدر على شرائه و تصبر عليه حسنه.

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز