بیدمشکی
مترادفها
درخت بید
لغت نامه دهخدا
بیدمشکی. [ م ِ / م ُ ] ( ص نسبی ) سبزی سخت روشن. برنگ گل بیدمشک. ( یادداشت مؤلف ). || که بوی بیدمشک گرفته است بمجاورت: نقل بیدمشکی. ( یادداشت مؤلف ).
جمله سازی با بیدمشکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کشاورزان این منطقه با دقت بسیار زیادی انگورهای رسیده بیدمشکی را برداشت کردند تا از کیفیت بالای آنها برای تولید انواع نوشیدنیهای معطر استفاده کنند.
💡 رنگ تیره بیدمشکی در طراحی داخلی این اتاق، فضایی آرام، سنگین و بسیار شیک ایجاد کرده است که با سایر مبلمان هماهنگی بسیار خوبی دارد.
💡 او همیشه از میوههایی با طعم بیدمشکی و رنگهای تیره در سفرههای خود استفاده میکند تا تنوع و زیبایی بسیار بیشتری به میز غذای خود بدهد.