لغت نامه دهخدا
گل بیز. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) گل بیزنده. گل افشان. گل ریز. خوشبو. معطر:
اگرچه باده فرح بخش و باد گلبیز است
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است.حافظ.|| ( ن مف مرکب ) افشانده شده از پرهای گل سرخ. ( ناظم الاطباء ).
گل بیز. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) گل بیزنده. گل افشان. گل ریز. خوشبو. معطر:
اگرچه باده فرح بخش و باد گلبیز است
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است.حافظ.|| ( ن مف مرکب ) افشانده شده از پرهای گل سرخ. ( ناظم الاطباء ).
(گُ ) (ص فا. ) ۱ - گل افشان، گلریز. ۲ - معطر، خوشبو.
گل افشان، گلریز.
( صفت ) ۱ - گل افشان گلریز. ۲ - معطر خوشبو: اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است ببانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است. ( حافظ )
اسم: گل بیز (دختر) (فارسی) (گل) (تلفظ: gol biz) (فارسی: گلبيز) (انگلیسی: gol biz)
معنی: گل افشان، گلریز، معطر، خوشبو، ( در قدیم ) ( به مجاز ) عطر افشان
گل افشان، گلریز.
معطر، خوشبو.
💡 چمن طرب خیز بهار دلکش، نسیم گل بیز شراب بی غش چو هست فرصت بخواه و درکش، به روی ساقی می مصفا
💡 صبا چو بگذرد از ما، ز داغ گل بیز است قدح به ما چو رسد، از شکست لبریز است
💡 باد اگر آید سوی گل بی زیان یافته از بوی تو گل بیزی آن
💡 در آن چمن که نسیم از حریر گل بیزند پرند ناله به گلدوزی شرر داریم
💡 بهار حسن ترا برگ ریز عشوه مباد که از هوای توام ابردیده گل بیز است