لغت نامه دهخدا
بی شخصیت. [ ش َ صی ی َ ] ( ص مرکب ) که شخصیت ندارد. رجوع به شخصیت شود.
بی شخصیت. [ ش َ صی ی َ ] ( ص مرکب ) که شخصیت ندارد. رجوع به شخصیت شود.
که شخیصت ندارد.
💡 خمینی به مکتب اصالت الوجود مندرج در عرفان نظری و حکمت متعالیه تعلق دارد. او، همچون بسیاری دیگر از عرفای مسلمان، میکوشد تا واحد نوافلاطونی را با الله چنانکه در اسلام معرفی شده است، جایگزین سازد و اندیشه صدور در این فلسفه را با وحی اسلامی و تجلی عرفانی تطبیق دهد. بدین ترتیب «واحد» بی شخصیت نوافلاطونی، با خدای متشخص توحید اسلامی جایگزین میشود. وی میکوشد تا مشکل جمع تنزیه (بی مانندی و مغایرت خداوند در عالم) و تشبیه (ظهور خدا در قالب صفات) الهی را رفع کند و در این راه از آرای تصوف بهره میجوید. همچنین، با بهرهگیری از ایده اعیان ثابته ابن عربی، فاصله بینهایت میان عالم لاهوت و تعالی امر مطلق با عالم محسوس ناسوت که عرصه تکثر محسوسات را پرکند. این اعیان ثابته همان تعینات تجلی اسماء الهی است. در این مکتب، انسان کامل مظهر صفات و اسمای الهی در عالم میشود که طبق اسفار ملاصدرا باید سفر چهارگانهای را برای وصول به حق بپیماید.