بوطه
لغت نامه دهخدا
بوطه. [ طَ ] ( معرب،اِ ) بوته زرگری. ( ناظم الاطباء ). بوتقه است و معرب.( از اقرب الموارد ). معرب بوته. رجوع به بوته شود.
فرهنگ فارسی
بوت. زرگری. بوتقه است و معرب
جمله سازی با بوطه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این روستا در دهستان رامندجنوبی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۱۱ نفر (۴۶خانوار) بودهاست.این روستا تنها 10 کیلومتر با زلزله بویین زهرا فاصله داشت و آسیبی به ان نرسید.شغل اهالی این روستا دامپروری و کشاورزی بوده و محصولات مثل گردو،بادام،انگور،شیره انگور و میوهای دیگر می باشد معروفترین شهرت در اهالی روستا شیرینعلی بوطه چالی و نوروزی و صفری و اینانلو و حیدری می باشد که به سفلی و اولیا تقسیم شده است.در سالهای 97 و 98 و 99 سرمای و برف باعث سوختن بادام و گردو گردید ولی در سال 99 تولید انگور با توجه به بارندگی خوب بالابودو قراره که پنج شنبه صبح بریم برای انگورچیدن و ریختن آن در بالای پشت بام تاکشمش تولید گردد تا بتوان صبحها آن را خورد امسال شیره نخواهیم داشت
💡 طرح بوطه یکی از عناصر اصلی در تزیینات فرشهای دستباف ایرانی است که زیبایی و ظرافت خاصی به آنها میبخشد.
💡 طراحان پارچه در سراسر جهان از الگوی بوطه برای ایجاد نقشهای سنتی و هنری بر روی لباسهای مجلسی و ابریشمی استفاده میکنند.
💡 هنر استفاده از نقش بوطه در منبتکاری و کاشیکاری، نشاندهنده غنای فرهنگی و هنری تمدنهای کهن در خاورمیانه و آسیای مرکزی است.