لغت نامه دهخدا
بهنه. [ب َ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) همان بادافره است و با بای پارسی گفته اند. ( شرفنامه ). چوب مخروطی مر اطفال را که ریسمانی بر آن پیچیده و بر زمین گذاشته آن ریسمان را بکشند تا بچرخد. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به پهنه شود.
بهنه. [ب َ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) همان بادافره است و با بای پارسی گفته اند. ( شرفنامه ). چوب مخروطی مر اطفال را که ریسمانی بر آن پیچیده و بر زمین گذاشته آن ریسمان را بکشند تا بچرخد. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به پهنه شود.
همان بادافره است و با بای پارسی گفته اند ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 1. امام صادق عليه السلام از پدرانش عليه السلام از اميرالمومنين روايت مى نمايد كهفرمودند: هنگامى كه براى ادرار كردن ياغير آن بهنه شديد، (بسم الله ) بگوييد،زيرا در اين صورت، شيطان به شما نگاه نمى كند تا كارتان تمام شود.
💡 بهینهسازی میان فرآیندی، کامپایلرهای معمولی را بهنه سازی میکند اما با استفاده از دامنه گستردهتر که ممکن است شامل چندین روش، چندین پرونده یا کل برنامه باشد.
💡 رشته کوه فارغان دارای چندین قله بالای ۳۰۰۰ متر میباشد که قله تشکر اولین با ارتفاع ۳۲۶۷ متر و قله بهنه با ارتفاع ۳۱۵۰ متر دومین قله این رشته کوه میباشند.